سفارش تبلیغ
صبا ویژن

پیامک

می خوام یه تعدادی از پیامک هارو بگذارم اینجا و برای هر کدوم یکم توضیح بنویسم

یه جا اینکارو کرده بودن و خیلی جالب بود

مستند و واقعی و پر از هیجان

چون پیامکی که ارسال میشه دیگه رفته و نمیشه کاریش کرد

پاک کرد یا ویرایش کرد

تو میمونی و پیامک رفته و ماجراهای بعدش


رویا

وقتی به چیزی فکر میکنم که اونقدر ارزش داشته باشه که بشه اسم رویا روش گذاشت

یک کارخونه میاد توی خیالم

تمام آدمای بدبخت بیچاره دوروبرم رو میکنم اعضای اون کارخونه همه با هم همکار باشن 

همه رئیس باشن همه کارگر باشن

هر کس پول خواست بهش وام بدم

هرکس مرخصی خواست بهش بگم این چه حرفیه برو با خیال راحت من هستم و مشکلی نیست...

دست همه رو بند می کنم حتی عباس آقای عباسین و خشمناک...هیولای بچگیهام...همیشه ازش متنفر بودم بعد که بزرگ شدم دیدم چقدر موجود بدبخت و بیچاره ایه...اونروز که بچه مدرسه ای بودم و اومده بود پول قرض بگیره...غول بچگی هام در یک لحظه میرد...عین مامان جوادی...

یه کارخونه تو خیالم

که هیچ کدوم از مردایی که میشناسمشون تو اونجا غم کار و نان و وام ندارن...

بعد از گلفروشی میسازمش


ضعیف

امروز دوبار دم دوتا خونه دعوا کردم

میخواستم بگم خیلی قوی و ترسناکم

هیچ کس نمی تونه به قیصری چون من نزدیک بشه..جوجه هاشو چپ نگاه کنه...

دوبار دعوای خیابونی ،در یک روز...اصلا مال این حرفها نیستی تو...همون دم خونه اول نزدیک بود بزنی زیر گریه...در خونه دومی میخواستی مادر پسره رو بغل کنی و از شرارت همه بچه های بدجنس محل بگی، که درکش میکنی پسرش چقدر نحس و مزخرفه...اینا هم تقصیر تو نیست...حتی میخواستی به پسر بد بگی 

پسرم اینقدر بدجنس نباش

خوب بودن خیلی راحت تره...مهربون باش بزار بقیه مهربونا کمتر عذاب بکشن...لااقل از تو نکشن...چرا همه آدمای بد و عصبانی اینقدر اصرار دارن همه مثل خودشون بشن...چرا داااد میزنن چرا غصه میخورن چرا گریه آدم های ترسو و مهربونو درمیارن.....

چی میخواستم بگم...چی شد...


قرمز

خدایا من رو ببخش...می دونم درباره من چه فکری می کنی...

موهای قرمز خیلی جالبه

البته قرمز خالص نیست یک جور نارنجی خاصیه که بهش میگن قرمز

دختری که موهاش قرمزه خیلی باید باحال باشه...فکر کنم منم موهای قرمز دوست دارم...مدیونید اگر یک لحظه فکر کنید این افکار ربطی به آنه شرلی داره